هوا گرم بود. بیمارستان، بهداشت و پانسمان مناسب نداشت. پایم تا ران توی آتل بود. پانسمان هم نمیشد. دوسه ماه که گذشت، کرْمهای سفید ریزی از درون آتل بیرون آمدند. حالا دیگر پایم کرم افتاده بود. ناچار شدم بدون تجویز پزشک، آتل را باز کنم.
برچسب:
نویسنده: متین رضایی
چند ماه در بیمارستان بودم. حالا دیگر زخم پایم خوب شده بود. مرخص شدم. وقتی به آسایشگاه آمدم عراقیها به یکی از اسرا تیغ دادند تا ریشم را بزند. هم تیغ میزد هم صحبت میکرد. اما من با او حرف نمیزدم. کارش که تمام شد وسایلش را جمع کرد و رفت. بعدا یکی از رفقا به من گفت: حواست باشد او جاسوس است!
برچسب:
نویسنده: متین رضایی
برچسب:
نویسنده: متین رضایی
شاگرد سلوکی مرحوم ملاحسینقلیخان همدانی بود.
فرمود: گریه که میکنید سرتان را بالا بگیرید.
پیکر مرحوم ملاحسینقلیخان همدانی را در حرم امام حسین به خاک سپردند.
پیکر مرحوم میرزاجوادآقا را در قبرستان شیخان قم
رحمة الله علیها...
برچسب:
نویسنده: متین رضایی
ساعتی از شکر او ما مگس میراندیم مولوی
برچسب:
نویسنده: متین رضایی
که چشمۀ محبت بود و پدرم که چاه حکمت!
برچسب:
نویسنده: متین رضایی
برچسب:
نویسنده: متین رضایی
برچسب:
نویسنده: متین رضایی
برچسب:
نویسنده: متین رضایی
برچسب:
نویسنده: متین رضایی
برچسب:
نویسنده: متین رضایی
برچسب:
نویسنده: متین رضایی
برچسب:
نویسنده: متین رضایی